الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

207

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

حقيقت حق پنهان است و قابل رؤيت نمىباشد اما تجليات او در مخلوقات آشكار است . در خطبهء 156 مىفرمايد : الظّاهِرُ لا يقالُ مِمّا ؟ وَ الْباطِنُ لا يقالُ فيما ؟ او نمايان است اما صحيح نيست گفته شود از چه نمايان است ؟ و پنهان است اما صحيح نيست گفته شود در چه پنهان است ؟ در حكمت متعاليه ثابت شده است كه جهت ظهور و جهت بطون در ذات حق عين يك‌ديگر است ، يعنى او داراى دو حيثيت و دو جهت نيست كه يكى از آن‌ها ظاهر و ديگرى باطن باشد ، بلكه حيثيت واحد است كه هم منشأ ظهور و هم منشأ بطون است و آن حيثيت واحد عبارت است از كمال فعليت و لا نهايى شدّت وجود . حاجى سبزوارى در منظومهء معروف خود مىگويد : يا من هُوَ اخْتَفى لِفَرْطِ نورِه * الظّاهِرُ الْباطِنُ في ظُهورِه اى كسى كه از شدت نور و روشنى مخفى هستى و از شدت ظهور مخفى و نهان مىباشى . و هم او در اشعار فارسى خود مىگويد : پرده ندارد جمال غير صفات جلال * نيست بر آن رخ نقاب نيست بر آن مغز پوست با همه پنهانيش هست در اعيان ، عيان * با همه بىرنگيش در همه ذو رنگ و پوست ديگرى مىگويد : جَمالُك في كلِّ الْحقائِقِ سائِرٌ * وَ لَيسَ لَهُ إلّاجَلالُك ساتِرٌ چهره جمالت در تمام حقايق سارى و جارى است و براى چهره جمال جز جلالت پوشاننده نمىباشد .